زندگی را انچنان سخت مگیر جای شکرش باقیست،تن سالم دارم گردنی امن وامان از تیغ ظالم دارم ابرویی انچنان و برورویی کم وبیش دست بی از وطمع دارم وسر درون لاک خویش نه دلم در پی ازار کسی ست نه نگاهم شور،بر گرمی ازار کسی ست وضع من عالی نیست جای شکرش باقیست خانه ام خالی نیست یک سماور دارم،که در ان می جوشد جا نمازی هم هست،برسرطاقچه اش سفره نانی هم هست،که پراست شکرخدا،پر از نان لواش قاب عکسی ست به دیوار اطاق اویزان یادگاریست که از مادر پیرم دارم ،برسر سفره ی عقد پدرم تا امروز همچنان مظلوم است از نگاهش پیداست
برچسب: شعرهای مسعود فردمنش,اشعار عاشقانه مسعود فرد منش,متن شعرهای مسعود فرد منش,
نویسنده: هلیا عباسیان