خرید بک لینک
چه می دانستم ساعت شنی ماندنش،دانه های اخرش را سرریز می کند!؟چه می دانستم روزهای اخر است،نفس های اخر،ثانیه های اخر.                                                                                   همیشه درست لحظه ای که فکرش را نمی کنی وقت تمام می شود.کاش باهم به سفر می رفتیم وتمام خوشحالی دنیایمان را به دندان می کشیدیم.توی دریای بی خیالی غرق در اسودگی می شدیم؛نسیم مهربانی را روی گونه هایمان حس می کردیم. کاش زیر چتر شانه های هم کنار همۀ روزمرگی ها پهلو می گرفتیم.کاش یکی به ما خبر می داد توی روزهای اخر ،ساعتهای اخر چند تا عکس یادگاری،راه دور نه،همین نزدیکی فارغ از همۀ ژستهای تصنعی کنار شمشادهای  رنگ ورو رفتۀ کوچه مان،کنار طاقچۀ از شکل افتادۀ اتاقمان می انداختیم. چند تا لطیفه را بهانه می کردیم ویک دل سیر می خندیدیم تا رفتنش را خوب بدرقه می کردیم.                                                                                                                                     به یاد بابا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 10:28

چه ایده بدی بود، دایره ای ساختن ساعت.احساس میکنی همیشه فرصت تکرار هست:قرار بوده 8 صبح بیدار شوی و می بینی شده 8 وربع،میگویی اشکال ندارد تا 9 میخوابم بعد بیدار میشوم!قرار بوده ساعت 9 ساعتی را مطالعه کنی ،میبینی ساعت 10 ست وکتاب نخوانده ای و...ساعت دروغ می گوید.زمان دور یک دایره نمی چرخد زمان بر روی خطی مستقیم می دود وهیچگاه باز نمی گردد. ایده ساختن ساعت به شکل دایره،ایده جادوگری فریبکار بوده است!ساعت خوب،ساعت شنی ست!هرلحظه به تو یاداوری می کند که دانه ای که افتاد دیگر باز نمی گردد.اگر روزی خانه بزرگی داشته باشم،به جای همۀدکورها ومجسمه ها وستونها،ساعت شنی بزرگی بادامه مطلب

برچسب: احمد,شاملو, نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:21

ساعت نیایشم با طلوع وغروب خورشید میزان نیست.خروس عبادتم بدجور بی وقت است.لای سجاده ام گل بابونه گذاشته ام که مرا یاد مادر بزرگ بیاندازد،تا پلی شود میان من وخدا.سجاده ام را که باز می کنم چهره اش از خاطرم رد می شود.خدا بیامرز هم وقت نمازش مثل من ،من دراوردی بود.خروس ایوانش که می خواند سراسیمه بیدار می شد،نماز صبحش را می خواند وتا طلوع خورشید تسبیح می گفت.نماز ظهرش را هم همیشه قبل از ناهار می خواند.از روی قد سایۀدرختان توی باغ وتاریکی توی حیاط،حی علی الصلوة نماز مغربش را می زد.انگار هیچ موذنی را منتظر نبود؛انگار عقربه های دلش با نور خدا میزانِ میزان بود.تادامه مطلب

برچسب: نیایش ساده با خدا,نیایش ساده,نیایش به زبان ساده, نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:46

دایرۀ تنهایی ات پر از ادمهایی ست شبیه تو؛دوچشم،دوگوش،قلبی در سینه ودست وپایی درازتر یا کوتاهتر،شانه ای افتاده تر یا فراخ تر واندیشه هایی که نه تورا می بینند ونه می شنوند ومهربانی تعیین شده ای که حسابش را باید دیر یا زود پس بدهی تا در دایرۀ تنهایی ات بمانند.

برچسب: دایره امن تنهایی و سکوت, نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:46

به زلالی اب هم که باشی مدت زیادی که ساکن بمانی،راکد،بی جذر ومد،بی تلاطم،بدون جاری شدن،رهگذر شدن،دوام نمی اوری.ایستا که باشی کدر می شوی؛غلظت می گیری شبیه فروخوردگی یک باتلاق.گاهی باید حرکت کنی، راه بروی ،از رکود وسکون به درایی وحس خوب زندگی را به جریان بیاندازی.گاهی باید سفر کنی.سفر حس سیال لحظه هایی به دوراز خیره ماندن به روزمرّگی ست،فارغ از اضطراب ساعتهای کوک شده وقرارمدارهای تعیین شده. همیشه سفر را دوست داشته ام.سفر که می روم انگار با خودم،دیگران ودنیای پیرامونم مهربان ترم.انگار قراراست در کوتاه زمانادامه مطلب

برچسب: سفرجل,سفر,سفره عقد,سفر التكوين,سفرة رمضان,سفره افطار,سفر المزامير,سفر الرؤيا,سفر به گرجستان,سفر الامثال, نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:46

در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست وهیچ خیابانی.. بن بست ها اما فقط زنها را می شناسند انگار در سرزمین من سهم زنها از رودخانه ها تنها پل هایی ست ادامه مطلب

برچسب: در سرزمین من هرچه را نمیفهمند,درسرزمین من چندی است,در سرزمین من,در سرزمین من هیچ کوچه ای,در مورد سرزمین من ایران,در سرزمین کوچک من نادر ابراهیمی, نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:46

یک روزحوالی چندسالگی مان،همان سالها که سجلّ اینه چوب خطهای چهره مان را پر از تغیییر نشان می دهد؛حوالی همان سالها که اندکی موهایمان جو گندمی شده وغم وشادی چین چشمهایمان را بیشتر کرده وبرق نگاهمان رنگ باخته است ،اما هنوز قدمان می رسد دستی به خاطرات ببریم.حوالی همان سالها که هنوز انقدر ازهم دور نشده ایم که برای شنیدن صدای عشق سمعک بزنیم وبرای خواندن دوخط شعر عینک...

برچسب: تبصره 453 قانون اساسی,تبصرة,تبصره ماده 86,تبصره به انگلیسی,تبصره 13 واردات خودرو,تبصره در پیش دانشگاهی,تبصره چیست,تبصره پیش دانشگاهی, نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:46

زندگی را انچنان سخت مگیر جای شکرش باقیست،تن سالم دارم گردنی امن وامان از تیغ ظالم دارم ابرویی انچنان و برورویی کم وبیش دست بی از وطمع دارم وسر درون لاک خویش نه دلم در پی ازار کسی ست نه نگاهم شور،بر گرمی ازار کسی ست وضع من عالی نیست جای شکرش باقیست خانه ام خالی نیست یک سماور دارم،که در ان می جوشد ادامه مطلب

برچسب: شعرهای مسعود فردمنش,اشعار عاشقانه مسعود فرد منش,متن شعرهای مسعود فرد منش, نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:46

صفحه بندی