
به زلالی اب هم که باشی مدت زیادی که ساکن بمانی،راکد،بی جذر ومد،بی تلاطم،بدون جاری شدن،رهگذر شدن،دوام نمی اوری.ایستا که باشی کدر می شوی؛غلظت می گیری شبیه فروخوردگی یک باتلاق.گاهی باید حرکت کنی، راه بروی ،از رکود وسکون به درایی وحس خوب زندگی را به جریان بیاندازی.گاهی باید سفر کنی.سفر حس سیال لحظه هایی به دوراز خیره ماندن به روزمرّگی ست،فارغ از اضطراب ساعتهای کوک شده وقرارمدارهای تعیین شده. همیشه سفر را دوست داشته ام.سفر که می روم انگار با خودم،دیگران ودنیای پیرامونم مهربان ترم.انگار قراراست در کوتاه زمان...
ادامه مطلب